آی تی من جلال ترابی
رشد کسب و کار در فضای دیجیتال

چه درس هایی را از زندگی افراد موفق می توان گرفت ؟

بررسی موفقیت یک درصد افراد موفق جهان

40

افراد خودساخته، میلیونر و ثروتمند جهان تنها یک درصد از جمعیت را تشکیل میدهند و جالب است بدانید ۹۹ درصد بقیه مردم برای یک درصد باقیمانده کار میکنند. اما چه درس هایی می توان از زندگی این افراد موفق گرفت ؟ در ادامه همراه با آی تی من ، جلال ترابی باشید.

مردم همیشه تصور می‌کنند این افراد هیچ مشکلی ندارند یا قبلا تمام مشکلات خود را حل کرده‌اند؛ اما در حقیقت این‌طور نیست. این مسئله به‌ویژه زمانی حقیقت دارد که بحث در مورد ثروتمندان خودساخته مطرح می‌شود. در رابطه با سرمایه‌گذارها و کارآفرینان بسیار موفق می‌توان از یک زاویه‌ی دیگر این به این سؤال‌ها پاسخ داد:

پول چیست و داشتن آن به چه معنی است و چگونه می‌تواند بر زندگی افرادی که پول زیادی دارند تأثیر ز بگذارد.

حال ببینیم چه درس هایی را میتوان از این یک درصد افراد تشکیل دهنده جوامع دنیا گرفت ؟

۱ – کسی که پول بیشتر دارد الزاما خوسبخت تمام عیار نیست !

قطعا پول بعضی مشکلات و شرایط سخت را آسان می‌کند اما خوشبختی افراد را از حد مشخصی بالاتر نمی‌برد. داده‌ها نشان می‌دهند خوشبختی افراد با حقوق سالانه‌ی بالاتر از ۱۰۵ هزار دلار از حد مشخصی فراتر نمی‌رود.

افراد غیر خوشبخت و تیره‌روزی هم هستند که ده‌ها یا صدها میلیون دلار درآمد دارند. رفتارهای مسموم، خودشیفتگی و حس فقدان باعث می‌شود صرف زمان یا ارتباط با آن‌ها دشوار شود. در اغلب موارد، این افراد بیشتر از آن‌که قدردان دارایی خود باشند یا پول خود را در راه خیر خرج کنند، به توسعه و حفظ ثروت خود می‌پردازند.

البته به این معنی نیست که تمام افراد ثروتمند این‌گونه هستند. بحث سر افرادی است که با وجود ثروت و دارایی زیاد، احساس بدبختی می‌کنند.

۲ – فداکاری هایی از جنس بزرگ

اغلب افراد ثروتمند و خودساخته هزینه‌ی زیادی برای موفقیت خود پرداخت کرده‌اند. صرف‌نظر از این که تا چه اندازه خود و خانواده‌ی خود را در معرض خطر مالی قرار داده‌اند یا زمان زیادی را صرف تمرکز بر کسب‌وکار کرده‌اند، بسیاری از آن‌ها فداکاری‌هایی داشته‌اند که کسی قادر به انجام آن نیست. اغلب این فداکاری‌ها به پشیمانی‌های بزرگ تبدیل می‌شوند.

۳ – افسوس های خاص

اغلب اوقات یک سؤال در مورد فداکاری آن‌ها مطرح می‌شود: به چه قیمتی؟ پاسخ به این سؤال قطعا قانع‌کننده خواهد بود. شاید اگر در مورد زندگی آن‌ها بپرسید، فقط حسرت و افسوس بشنوید. به گفته‌ی یکی از این افراد ثروتمند هیچ پول نمی‌تواند کودک من را به سه‌سالگی بازگرداند. همچنین پشیمانی‌هایی را در مورد از بین بردن روابط با خانواده و دوستان، آسیب زدن به ‌سلامت در طولانی‌مدت یا از دست دادن لحظه‌های تفریح در دهه‌ی بیست‌سالگی می‌شنویم.

۴. پول معنا ندارد، بلکه این ما هستیم که به آن معنا می دهیم

مانند هر سطح طبقاتی و اقتصادی دیگر، ثروتمندان هم به دو دسته‌ی خوشبخت و شوربخت تقسیم می‌شوند. اگر با هر دو گروه وقت بگذرانید، به این نتیجه می‌رسید که پول ذاتا عنصر خنثایی است و این ما هستیم پول را معیار موفقیت یا محصول برآورده ساختن هدف و علایق خود می‌دانیم و به آن معنا می‌بخشیم. ما انتخاب می‌کنیم که پول از ما در مقایسه با افراد دیگر، فردی خوشبخت و سخاوتمند بسازد. ما تصمیم می‌گیرم که پول ابزار باشد یا کالا یا حتی منبعی برای ارزش‌گذاری به خود.

۵ – پول نمیتواند مانع انسانیت باشد

هیچ مقدار پولی نمی‌تواند ما را از انسان بودن منع کند. افراد ثروتمند آسیب می‌بینند. آن‌ها صداهایی در مغز خود می‌شنوند که به آن‌ها می‌گوید به‌اندازه‌ی کافی خوب نیستند. کودکان آن‌ها مریض می‌شوند. توسط دیگران طرد می‌شوند. سرنوشت آن‌ها مثل افراد فقیر می‌شود. در این مقایسه‌ی عذاب‌آور همیشه شخص بهتر، ثروتمندتر، شوخ‌تر و حتی کامل‌تری وجود دارد. آن‌ها رنج می‌برند، احساس ناراحتی می‌کنند و کنترل امور از دستشان خارج می‌شود.

۶ – بسیاری دنبال کسب اعتبار و مشهوریت هستند

بااینکه درک ارزش بدون نیاز به اعتبار زیاد، ایده‌آل است، اما پول اغلب ساده‌ترین و واضح‌ترین ابزار برای مقایسه‌ی خود با دیگران است. بخش غم‌انگیز ماجرا این است که وقتی افراد به موفقیت مالی زیادی که آرزوی آن را داشتند دست پیدا می‌کنند، اغلب به این نتیجه می‌رسند که پول زیاد هم آن‌ها را خوشحال نمی‌کند و دچار افسردگی و حس از خودگسستگی می‌شوند.

نیاز ما به اعتبار تنها زمانی برآورده می‌شود که به یک تعریف صحیح از موفقیت برسیم که به معیارهای خارجی وابسته نباشد. اغلب اوقات ثروتمند به معنی ارزشمند نیست.

۷ – دل‌تنگ دوران سختی می‌شوند

بسیاری از افراد بسیار ثروتمند می‌گویند دل‌تنگ لحظات سخت و زمانی هستند که تازه کار خود را شروع کرده بودند. اگر از آن‌ها بخواهید سال‌های اولیه‌ی کسب‌وکار یا شغل خود را به یاد بیاورند، اغلب لبخند می‌زنند و نسبت به زمانی که بی‌پول بودند و هفته‌ای صد ساعت کار می‌کردند علاقه‌ی خاصی دارند.

برای مثال یک شخص میلیونر، دل‌تنگ‌ روزهایی بود که همسرش روی یک تشک کف زمین آپارتمان می‌خوابید و او از سادگی آن دور‌ه‌ی زندگی‌اش لذت می‌برد. گاهی اوقات یادآوری دوران سخت برای لذت بردن از ادامه‌ی مسیر خوب و مفید است.

۸ – خود را برتر از دیگران نمی دانند

در فهرست میلیاردهای خودساخته‌ی آمریکایی، هر سیزده‌ نفر آن‌ها سفیدپوست هستند. اگرچه وقتی آمار کل میلیونرهای آمریکایی را در نظر بگیرید این درصد کاهش می‌یابد اما این نسبت‌ها در جمعیت‌های مختلف یکسان نیستند. به گفته‌ی واشنگتن‌پست، ۱۵.۲ درصد از خانواده‌‌های سفیدپوست میلیونر هستند درحالی‌که تنها ۱.۹ درصد از خانواده‌های سیاه‌پوست ثروتمند هستند.

تأکید بر امتیازها و برتری ارزش موفقیت انسان را از بین نمی‌برد

بااین‌حال اگر از مردان سفیدپوست در مورد موفقیت بپرسید اغلب اوقات کلماتی مثل سخت‌کوشی، فداکاری، بصیرت و ریسک را می‌شنوید. در طول سفر موفقیت، آن‌ها به‌ندرت بر حس برتری خود به دیگران تأکید می‌کنند. البته این به‌هیچ‌عنوان به معنی دست‌کم گرفتن ارزش و تأثیر کار، فداکاری، بصیرت و ریسک نیست. موفقیت مستلزم سخت‌کوشی، فداکاری و ساعت‌های کاری زیاد است؛ اما بسیاری از امتیازها می‌توانند فرصت‌های بیشتری را در اختیار انسان قرار بدهند.

تأکید بر امتیازها و برتری ارزش موفقیت انسان را از بین نمی‌برد، بلکه فرصتی برای ترویج حس همدلی، باز کردن بحث‌های دشواری که در کسب‌وکار و جامعه با آن‌ها روبه‌رو می‌شویم و همچنین کمک به دیگران است.

نظر شما درباره میلیونر های خودساخته چیست؟ چه ویژگیهای مشترکی میان آنها وجود دارد؟ نظرات و پیشنهادات خود را درباره این موضوع با من درمیان بگذارید.

۰ ۰ vote
امتیازه به این مقاله
نوشته شده توسط جلال ترابی آی تی من
دیگه چه خبر ؟
عضویت
هشدار از طریق:
guest
40 نظر
Inline Feedbacks
View all comments
40
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x