توی هفتمین عصر دیدنی اصفهان درباره شروع کردن و غلبه بر کمالگرایی و اهمال کاری صحبت کردیم که خیلی موضوع مهمی برای همه هست.
به دعوت خانم یکتاپور (برگزار کننده عصر دیدنی اصفهان) توی هفمین دورهمی درباره شروع کردن و غلبه بر کمال گرایی و اهمال کاری صحبت کردم. فرق این دورهمی با بقیه دورهمی هاییکه حضور داشتم این بود که حالت رفت و برگشتی داشت.
یعنی به جای اینکه فقط صحبت از سمت سخنران باشه، بقیه هم نظر میدادن و خیلی توی بحث شرکت میکردن و از این لحاظ خیلی خوب بود. چراکه هم علاوه بر صحبت کردن از صحبت های بقیه هم یادگیری داشت.
شروع نکردن همیشه به خاطر کمالگرایی نیست!
لفظ کمالگرایی توی شروع کردن خیلی از کارها به نظرم درست نیست و درواقع ما دنبال کامل گرایی یا انجام یک کار به صورت کامل و جامع در شروع هستیم. به همین خاطر به اهمالکاری میرسیم و خیلی وقت ها کاملگرایی سبب میشه به این قضیه برسیم.
وقتی میخوایم شروع کنیم نیازی به دیدن ۰ تا ۱۰۰ مسیر نیست و حتی اگر ۰ تا ۱ رو ببینیم هم کافیه. برای رفتن از اصفهان به تهران ما کل مسیر رو نمیبینیم و وقتی توی مسیر راه میوفتیم کم کم برای ما مشخص میشه.
گاهی اوقات شروع نکردن ما دلیل بر این داره که خودشناسی و شناخت درستی از خودمون نداریم، از طرفی هزینه ترس خودمون رو محاسبه نمیکنیم. هزینه ترس یعنی هزینه شروع کردن (چه از لحاظ زمانی و چه از لحاظ پولی) و همین باعث میشه که ترس ما دلیلی باشه برای شروع نکردن و ایستادن در یکجا!
برای اینکه بتونیم قدم اول رو تو هرکاری چه بیزینس و چه زندگی شخصی برداریم، کافیه تا عادت اون کار رو توی خودمون قرار بدیم و نباید سنگین قدم برداریم. باید به اندازه ای قدم های خودمون رو برداریم که از پس اون کار بربیایم و بعد کم کم که وفق پیدا کردیم قدم های بزرگتر رو برداریم.
یک مثال از عادت های اتمی
توی صحبت هام یک مثال از کتاب عادات اتمی جالب زدم. این کتاب عادات اتمی یه مثالی میزنه که واقعا برام جالبه و واقعا کار میکنه. میگه طرف دلش میخواست هر روز بعد کار نیم ساعت گیتار تمرین کنه، اما هر روز نمیکرد، به جاش ۴ ساعت تلویزیون میدید.
هی هر روز میگفت فردا تمرین میکنم! اما نمیکرد. میشینه فکر میکنه که چرا تمرین نمیکنم، و میبینه چون گیتار توی جعبه اش تو کمده، تنبلیش میاد بره از تو کمد در بیاره، از تو جعبهاش در بیاره و بشینه تمرین بکنه، اما هر بار که این کار رو کرده، نشسته یک ساعت گیتار تمرین کرده!
در عوض هر روز به خودش میگفته تلویزیون نبینم، اما میرسیده خونه و لم میداده رو کاناپه و تلویزیون رو روشن میکرده و مینشسته به تلویزیون دیدن! طرف به خودش میگه باید این ۲ تا رو جایگزین کنم، پس گیتار رو مثل دکور میذاره کنار مبل، یه جوری که نشست رو مبل دست بندازه و برش داره، در عوض باتری های کنترل تلویزیون رو میبره میذاره تو کمد.
دقیقا نتیجه همون میشه، یعنی مینشسته و میخواسته تلویزیون ببینه و تنبلیش میومده بره تا کمد و باتری ها رو بیاره، پس برای سر نرفتن حوصله گیتار رو برمیداشته و حداقل نیم ساعت تمرین گیتار میکرده! و همین کار باعث شده تا توی گیتار زدن استاد بشه!